السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

54

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تصريح كرده‌اند علم حقيقتاً كيف نفسانى مىباشد . راه حل چهارم : صدر المتألهين شيرازى مىگويد : « حمل اولى ذاتى را با حمل شايع صناعى فرق بگذاريد . حمل شايع صناعى ، اندراج تحت يك حقيقت مىآورد نه حمل اولى . حمل شايع آثار يك شىء را دارد نه حمل اولى . نامبرده مىگويد : صرف اين‌كه يك مفهوم جنسى يا نوعى در حد و ماهيت يك شىء مأخوذ باشد موجب اندراج آن شىء تحت حقيقت جنسى و نوعى مزبور نمىشود ، بايد ديد آيا آثار جنس يا نوع مزبور را دارد يا نه . مثلًا در تعريف انسان مىگويند : جوهرى است جسم و رشد و نموّ دار ، حساس و متحرك ارادى و ناطق . حالا صرف اين‌كه اين مفاهيم در تعريف انسان اخذ شده آيا موجب مىشود كه انسان كلى واقعاً تحت اين مفاهيم و مقوله جوهر مندرج و داخل شود ؟ ! يا اين‌كه بايد حقيقتاً اثر جوهريت و جسميت و . . . را دارا باشد ؟ واقعيت اين است كه تا آثار آنها را نداشته باشد حقيقتاً داخل آنها نمىشود . و از آن مقوله خاص حساب نمىگردد . در تعريف سطح هم مىگويند : « كم متصل قارّ داراى طول و عرض » آيا صرف تطبيق اين مفاهيم بر مفهوم كلى سطح موجب مىشود كه سطح واقعاً اين مفاهيم را دارا باشد ؟ ! يا اين‌كه واقعاً بايد انقسام بالذات را كه تعريف « كم » است بپذيرد ؟ و حد مشترك ميان اجزاء داشته باشد تا متصل حساب شود و همين‌طور ساير اجزاى تعريف مزبور . اگر صرف انطباق يك مفهوم بر چيزى موجب اندراج و دخول حقيقى شود بايد هر مفهوم كلى حقيقت فرد خودش باشد ، زيرا هر مفهوم بر خودش به طور اوّلى حمل مىشود و صدق مىكند . و بنابراين معلوم مىشود كه اندراج حتماً متوقف بر ترتب آثار است و پيداست كه ترتب آثار فقط در وجود خارجى است . با اين توضيحات معلوم مىشود كه صورت ذهنى ، تحت هيچ يك از مقولات معلوم خارجى وارد نيست ، زيرا آثار هيچ يك از آنها را ندارد .